![]()
یک شنبه 18 مهر 1395برچسب:مهگامه,اسماعیل زاده,کریسمس,شب,هدیه,پرورشگاه,بیمارستان, :: 16:5 :: نويسنده : مهگامه
دوستان عزیزم اگه در شهر ارومیه هستین میتونین حضوری توو برنامه ها شرکت کنین. اگر نه، میتونین توو سرمایه ای که هر سال برای بچه ها در نظر میگیرم سهیم باشین ![]() سلام دوستان عزیزم ![]() اشتباه نکن شمس لنگرودی ![]() دوست داشتن دلیلی کافی برای ماندن نبود، وگرنه می ماند. رفتن هم دلیلی بر دوست نداشتنش نبود، اگر به رفتن برخاست. او می خواست بگوید در وهله ی نخست، نبودِ هر چیز بهتر از بودنش است وَ بودنی که به اندازه ی کافی بزرگ یا کوچک نباشد، نقطه ی عطفِ هیچ اتفاقی نخواهد بود. او می خواست این ها را بگوید که نگفت...
سید محمد مرکبیان ![]() دکتر نیستم...
![]() دوستای عزیزم, میدونین این شعر از کی هست؟ اگه کسی میدونه خوشحال میشم بهم بگه... دوستون دارم
اندکی نگاه می کنم
آجرها کم نیست من خود دیوار ها را کوتاه چیدم کوتاه چیدم تا سدی نسازم کوتاه چیدم که خانه بزرگتری برای قلبم بسازم خانه ای بزرگ با دیوار های کوتاه پس تو ای غریبه، ای دوست، ای آشنا اگر دیوار من کوتاه است اگر دلم را بزرگ کردم که نرنجانم ونرنجم رحم کن سنگ در این خانه نینداز تا خانه ام سنگفرش این سنگ ها وتیشه ها شود بگذار در خانه ی دلم جایی برای خود نیز داشته باشم ![]()
یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:چارلی چاپلین,سخن,زیبا,بزرگان,زندگی,خوشبختی,لذت,شادی,خوشی,روحیه,درس,نیاز,روز,شب,خنده,لبخند,شاد,خوش, :: 17:59 :: نويسنده : مهگامه
To fall in love.
عاشق شدن ...To laugh until it hurts your stomach. آنقدر بخندي که دلت درد بگيره To find mails by the thousands when you return from a vacation. بعد از اينکه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا نامه داري To go for a vacation to some pretty place. براي مسافرت به يک جاي خوشگل بري To listen to your favorite song in the radio. به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي To go to bed and to listen while it rains outside. به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي To leave the Shower and find that the towel is war. از حموم که اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه ! To clear your last exam. آخرين امتحانت رو پاس کني To receive a call from someone, you don"t see a lot, but you want to. کسي که معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي خواد ببينيش بهت تلفن کنه To find money in a pant that you haven"t used since last year. توي شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کردي پول پيدا کني To laugh at yourself looking at mirror, making faces. براي خودت تو آينه شکلک در بياري و بهش بخندي !!! Calls at midnight that last for hours. تلفن نيمه شب داشته باشي که ساعتها هم طول بکشه To laugh without a reason. بدون دليل بخندي To accidentally hear somebody say something good about you. بطور تصادفي بشنوي که يک نفر داره از شما تعريف مي کنه To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours. از خواب پاشي و ببيني که چند ساعت ديگه هم مي توني بخوابي ! To hear a song that makes you remember a special person. آهنگي رو گوش کني که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره To be part of a team. عضو يک تيم باشي To watch the sunset from the hill top. از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کني To make new friends. دوستاي جديد پيدا کني To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person. وقتي "اونو" ميبيني دلت هري بريزه پايين ! To pass time with your best friends. لحظات خوبي رو با دوستانت سپري کني To see people that you like, feeling happy .کساني رو که دوستشون داري رو خوشحال ببيني See an old friend again and to feel that the things have not changed. يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده To take an evening walk along the beach. عصر که شد کنار ساحل قدم بزني To have somebody tell you that he/she loves you. يکي رو داشته باشي که بدوني دوستت داره To laugh .........laugh. ........and laugh ...... remembering stupid things done with stupid friends. يادت بياد که دوستاي احمقت چه کارهاي احمقانه اي کردند و بخندي و بخندي و ....... باز هم بخندي These are the best moments of life.... اينها بهترين لحظههاي زندگي هستند Let us learn to cherish them. قدرشون روبدونيم "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed" زندگي يک مشکل نيست که بايد حلش کرد بلکه يک هديه است که بايد ازش لذت برد ![]()
سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:پدر,پسر,فرزند,مادر,دختر,پیر,مسن,سال,سن, کودک, :: 15:55 :: نويسنده : مهگامه
فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی اگرهنگام غذا خوردن ، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگرصحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن به یاد بیاور ، وقتی کوچک بودی ، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم وقتی نمی خواهم به حمام بروم ، مرا سرزنش نکن وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز ، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمی کند ، فرصت بده وعصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را درکنار من برداشتی زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم ، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی ازاینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته وعصبانی نشو یاریم کن ، همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو ، این راه را به پایان برسانم فرزند دلبندم ، دوستت دارم ![]() ![]()
جمعه 28 بهمن 1390برچسب:http://www,asriran,com/fa/news/197342/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-+%D8%B9%DA%A9%D8%B3, :: 21:35 :: نويسنده : مهگامه
![]() ![]() |